تبليغاتX
چو ایران مباشد تن من مباد

چو ایران مباشد تن من مباد

توجه:

دوست گرامی، با توجه به سرعت پايين اكثر خطوط اينترنت در ايران و همچنين گذاشته شدن سرود "يار دبستاني من" در اين وبلاگ،براي بارگذاري سريع مطالب و راحت تر آمدن تارنما براي شما ،تعداد سخنان رويه نخست را محدود كرده،بنابراين در صورت تمايل به خواندن ساير نوشته ها مي توانيد از بخش آرشيو موضوع و نوشته های پیشین به راحتي موارد ديگر را نيز مرور بفرماييد زيرا با توجه به اهميت دادن در بودن  بیانیه ها ی جدید روسای جمهور راستینمان، لينك الحاق ايران شمالي و نقشه ضميمه آن و دیگر نگاشته ها را در رويه های دیگر میابید. 

جاويد ايران و ايراني

ایران سرفراز

ایرانی سر بلند

وپرچم سه رنگ شیروخورشید نشانش هماره دراهتزازباد

 

توگویی محمد علی شاه دوباره به بهارستان آمده است و مجلس را به توپ بسته، گویا از یاد برده که چند قرن پیش نیز کاری ازپیش نبرد، پس نفرین بر این دولت باد!!

 دروغگو(احمدی) حیا کن  ریاست و رها کن

  

درفش راستین ایران زمین

همیهن گرامی با یاری یکدیگر باری دیگر خواهیم توانست نام تاریخی و حقانیت همیشگی خود رابه اثبات رسانیم. دریای پارس همواره پارس خواهد بود!

با سپاس از امضای شما دوست گرامی در وبسایت زیر:


اعتراض به جعل نام خلیج پارس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

 
قلم - بیانیه شماره ۹ مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
 مرگ بر روسیه                             هموطنان عزیز                    مرگ بر روسیه

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

 امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.

 میر حسین موسوی

 ۱۰/۴/٨٨
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

انا لله و انا الیه راجعون
 
                                                           بسمه تعالی

مرگ بر روسیه                            انا لله و انا الیه راجعون                           مرگ بر روسیه

                                                 ملت بزرگ و فهیم ایران!

لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از ۲۲ خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل ۱۵ میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نیروهای انتظامی و امنیتی و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت ۴۰ میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
۱. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
۲. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
٣. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.

۴. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
۵. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
۶. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
۷. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
٨. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.

مهدی کروبی
۰۹/۰۴/۱٣٨٨
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

دریای هرمز

کشور ایران و مردمان آن در تمام تاریخ هیچگاه به تلاش برای تصاحب،جعل،تحریف و جعل نام وهویت مفاخرمناطق دیگران و حتی تحت تسلط خود دست نزده است، دقیقا آنچه که سایر ملل دور و نزدیک این کشور،از چندین دهه پیش که کشورهای جهان روز به روز با بازگشت به مفاخر و گذشته خود در تلاش برای بهتر نشان دادن وجه بین المللی خویش هستند،دول دور و نزدیک این سرزمین غنی، از آنجایی که در توبره خالی خود چیزی نمی یافتند و از سفره و خوان خالی خود در برابر دیگر ملل احساس شرمندگی و سرافکندگی می نمودند، با نیرنگ وتدبیر و جعل و سند سازی و خرافه گویی تلاش در به نام زدن و سند زدن مفاخر دیگران به نام خود کرده اند و حال آنچه که مهم است،آن است که چه ملتی در این منطقه دارای مفاخر و اندیشمند و شخصیتهای فرهنگی و ادبی و هنریست ؟ 

اعراب؟ اتراک؟ (مفهوم ترکهای عثمانیست و نه دلیر مردان آذری که حتی در چندین دوره ، خود از حاکمان ایران زمین و در حفظ و پاسداری از ارزش و فرهنگ و مرزهای سرزمین گرامیمان از هیچ کوششی دریغ ننمودند!) هرچند که پاره تن میهنمان که همانا ایران شمالیست را برای دهه ها و سالیان دراز است که از دست داده ایم و از ما گرفته اند،اما تاریخ نمی ایستد و همیشه در ادامه هست پس بی شک همانطور که چین، هنگ کنگ و ماکائو را بازپس گرفت و معتقدند که تایوان را نیز با گذشت حتی صدها سال بازپس خواهند گرفت و می گویند که تاریخ تنها امروز و دیروز و فردا نیست، ما نیز سرانجام باداشتن حکومتی ملی و مردمی آنچه را که شایسته است به انجام خواهیم رساند و مایملک خود را باز خواهیم ستانید!

پاکستان؟افغانستان؟ترکمنستان؟ازبکستان؟ارمنستان؟گرجستان؟ و یا که؟؟؟؟

نکته همین است که در این بین تنها کشوری که شاید بی گزافه گویی به توان گفت به میزان ستارگان آسمان در خود اندیشمند و فیلسوف و هنرمند و دانشمند و عارف و شاعر دارد و شوربختانه با توجه به حکومتی غیرمردمی و غیر ایرانی اندک توجهی به تمامیت ارضی و مفاخر میهنی خود ندارد بهترین شکار از برای گرگها و شغالهای گرسنه خود است.

آیا یک بسته پولی که در خیابان بدون صاحب رهاشده باشد از دست عده ای دزد در حال گذر درحالی که در خوی دزد دست درازی به اموال دیگران است در امان خواهد بود؟؟؟

دولت ترکیه که در دهه های گذشته با تلاش هرچه بیشتر سعی در توریستی کردن کشور خود دارد و با به نمایش گذاشتن مراکز تاریخی و باستانی به جای مانده از ایرانیان و رومیان حاکم در آن سرزمین، از جنبه فرهنگی و علمی همچنان از توبره خالی خود با توجه به فقدان آن دولت-مردم از داشتن یک شخصیت برجسته علمی - فرهنگی در رنج بود، با بهره جستن از فرصت پیش آمده که عارف بزرگ و برجسته ایرانی در زمانی که قلمرو ایرانیان تا به قسطنطنیه روم میرسید و به مانند آنکه در زمان کنونی یک ایرانی زاده شمال و از سواحل دریای همیشگی مازندرانمان به سوی غرب و یا شرق و یا خلیج همیشگی پارس کوچ گزیند،همچنان یک ایرانیست،مولانا جلالدین محمد بلخی نیز به سوی دیگری از میهن خویش کوچ نمود را به عنوان مفاخر خود به دنیا معرفی می نماید!!

آیا انشتین یک دانشمند آمریکاییست ؟

یقینا از هر انسان با خرد و آگاهی پرسیده شود که انشتین کجاییست، بیدرنگ در پاسخ خواهد گفت،خیر، ایشان اندیشمندی آلمانیست!

 کشورکهای خلیج همیشگی پارس که از نداشتن تاریخ و گذشته و فرهنگ و ادب و  هنر و دانشمند و فیلسوف و عارف و ... چیزی در چنته نداشتند، پارا از این نیز فراتر نهادند و با نبودن شیر در بیشه و تنها با گذشت چند روز از درگذشت شاه ایران و آسوده شدن خیالشان که دیگر او نیست تا با یورش بر ایران، ایرانیان دوباره به گرد او به در آیند،با تجهیز سردار پوشالیشان تلاش به دست اندازی بر خاک و تمامیت ارضی  میهنمان نمودند و پس از آنکه کاری از پیش نبردند و حتی همینک کشورش به دست  چندین کشور دیگر اداره میگردد،با تمام قوا سعی در تحریف و اشغال نام یک حقیقت همیشگی و مسله ای به روشنی و حقیقتی چون روشنی همیشگی خورشید تابان به نام   خلیج همیشگی پارس  نمودند امری که تنها با توجه به پرداختن هزینه های مالی گزاف از سویی  و شوربختانه عدم توجه مردان سیاسی و سردمداران نظام غیر مردمی حاکم برسرزمینمان هر روز بیشتر از دیروز مورد تهاجم شیخکهای زیرین خلیج همیشگی پارسمان قرار میگیرد.

حال با توجه به آنچه که در بالا به اختصار بیان گشت این امر روشن است که چرا  ایرانیان به مانند گذشته  تنها به دفاع از آنچه دارند به پردازند، دفاع لازمه کار نیست و گاهی  تهاجم نیز نیاز است و دیگر نوبت مردم ایران است که  به تهاجم دست برد!

حتی ما اگر ورزش فوتبال را به سان جنگ و صف آرایی دو کشور بدانیم،همواره درآن قاعده و اصل حمله بر حریف بهترین دفاع بوده و هست و خواهد بود،نکته ای که در سیاست نیز که جنگ یکی از ابزارهای آن است به راحتی حاکم است.

 چرا ماباید از نام خلیج پارس دفاع نماییم؟ چرا ما باید از جزایر سه گانه کشورمان دربرابر کشورک امارات دفاع نماییم؟

چرا ما نباید از بازپس گرفتن بحرین، استان اشغال شده ایرانیان سخن برانیم؟

و چرا ما نباید از واژگون کردن نام دریای عمان  به نام زیبای دریای هرمز دهان بگشاییم؟؟؟؟

چرا ما نباید از زنده شدن دوباره شاهپور ذوالاکتاف بگوییم و خواهان بازپس گیری سرزمینهای ایرانمان در سرتاسر شبه جزیره عربستان از عراق تا یمن  نباشیم؟

هم میهن گرامی با آنکه ما مردمی هستیم بس تنها و بیکس و نه تنها هیچ کشوری داعیه حمایت از ما را ندارد با توجه به عملکرد ننگین نظام غیر ایرانیمان و از سوی دگر همانطور که گذشت نظامی هم نداریم تا ازبرای حقوق شهروندانش و اندوخته های گذشتگانش وداشته های کنونیش در برابر دگران به ایستد هرچند که به راستی از برای تروریستان فلسطینی و لبنانی همواره با هزینه کردن  از اموال ایرانیان به خوبی ایستاده است و همیشه  با تمام قوا  چه نرم ابزاری با چاپهای گوناگون دروغها در باب گذشته ایران  وچه سخت ابزاری با بستن سد و اهمال در نگه داشتن یادگارهای باقی مانده از گذشته این سرزمین و عدم پشتیبانی از ذخایر فرهنگی و دانشی و ادبی و ...  در از میان برداشتن تمام تاریخ این مرز و بوم  هر روزه در تلاش است.

از این روی بر من و تو است که ما شویم و نخست  با عدم توجه به قومیتهای گوناگونمان  و احترام گذاشتن به یکدیگر در حالی که در جبهه داخلی با نظام غیر ایرانیمان در ستیز هستیم ، چشمی نیز بر دگرسو داشته باشیم و با اتحاد و همبستگی اجازه چپاول و تاراج داشته ها و میراث به جای مانده از نیاکانمان و پدرانمان را به نظام حاکم و خارجیان فرصت طلب از نداشتن حاکمی ایرانی در ایران را ندهیم.

 بنابراین  بیاییم از همینک نام دریای عمان را در تمام گفته هایمان دریای هرمز بنامیم و در هر زمانی که نقشه جغرافیایی را در هر گوشه ایی ،مدرسه،محل کار،دانشگاه،وبلاگ،کتاب،روزنامه و هر جا و هر جا که میبینیم خطی بر نام عمان کشیده و نام زیبای هرمز ،شیر پهلوان ایرانیان را بر روی آن نهیم  و با چنین نگرشی و چنین پاتکی توپ رابه زمین بی مایگان و سفلگان نشسته بر زیر شیر آسیا بی اندازیم و آنان را وادار به دفاع کنیم!

دریای هرمز،بحر الهرمز

و امید است که با گذشت زمان و در روزگاری که نظامی ایرانی و مردمی بر میهن گرامیمان حکم براند با قدرتی بیشتر از داشته ها و اندوخته های به راستی گران قدر به جای مانده از مادران و پدرانمان نگهبانی نماییم.

ما می توانیم چون خواست ما همان توانسنتمان است

پیروز و پاینده ایران و ایرانی راستین

آریوبرزن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

ایران جنوبی

الایران الجنوبی

 

South Iran

Iran del sur  

 

الایران الجنوبی،ابران جنوبی،South Iran 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

 

پرشیا و پرشين مترادف ايران و ايراني

(نه فقط پارس و پارسي)

چنديست كه متاسفانه زمزمه هايي مبني بر  قوم گرايي ،نه به معني حقيقي آن كه همانا احترام و باليدن به تمام قومهاي موجود در ايران زمين كه در طول تاريخ هر كدام از آنها پاره تن اين مرز و بوم بوده و هستند و در هر زماني كه دژخيمي نا پاك به هر قسمت از خاك پاك و زر اندود هر قوم ايراني چشم طمع دوخته،ساير اقوام در ايران پهناور به شتاب بر آن دشمن زبون تاخته و ناموس ميهن را از وجود آن دژخيم  ناپاك،پاك كرده است،هرچند كه گهگاه با تمام تلاشي كه وطن دوستان ايراني انجام داده اند،قسمتهايي از مام ميهن به دور مانده اند كه دير يا زود بالاخره  خود را به سرزمين مادري ملحق خواهند ساخت آنچنانكه پروس و ژرمن ها و يا ايالات متحده آمريكا و یا سوئیس و یا اسرائیل و يا حتي شيخ نشين كوچكي چون امارات آن را به انجام رسانيدند و مزد عمل خود را با پيشرفت بيشتر دريافت كردند، شنيده ميشود.

 منظور، قوم گرايي به معني مجازي آن و  به مفهوم مذموم استقلال طلبي  است كه زمزمه هاي آن به دست عده اي  جاه طلب و خود فريب در پي آن هستند و البته چندين علت متفاوت دست در دست هم داده اند تا تفكر جدا كردن خواهر و برادران ايراني را در  خيال باطل و خام خويش بپرورانند.

يكي از اين عوامل شيوه تمركز گرايي دولت حاكم بر اين سرزمين است ،با كم توجهي به شهر ها و نقاط حقيقتا محروم و رها كردنشان در فقر و عدم بهبود وضعيت زندگي معيشتي.

دومين علت را ميتوان در رشك از پهناوري و تعدد اقوام ايراني  كه در زير يك سقف آبي هميشه حامي يكديگر بوده اند و  دشمني ديرين و تاريخي همسايگان كشورمان،به خصوص اعراب هميشه دژخيم دانست كه براي رسيدن به آرزوي ديرينشان كه همانا ايراني كوچك و كم اهميت است در تلاشند تا با خرج كردن دلارهاي هنگفت نفتي خود و سود جستن از حيله قديمي تفرقه بيانداز و حكومت كن، با تفرقه بين ايرانيان ، آنان را از  يكديگر دور ساخته و به آرزوي كثيف خود كه پاره پاره كردن ايران چند هزار ساله هست  دست يابند،دشمنان قسم خورده اي كه حتي نام ايراني يك خليج را در روي نقسه بر نمي تابند و سالهاست كه با هزينه هاي هنگفت سعي در تحريف نام آن دارند.

سوم،اتخاذ سياستهاي گاه و بيگاه دشمن درست كن دستگاه سياست خارجي كشورمان كه سعي در تبديل متحدان بالقوه به دشمنان بالفعل  دارد كه باعث ميشود كشورهاي غربي نيز به  صف عقايد  اعراب به پيوندند كه ايران پاره پاره  ضعیف براي جهان مناسب است نه ايران يكپارچه.

لذا اين چند مورد و موارد كوچك و بزرگ ديگري دست در دست هم داده اند تا اين زمزمه هاي مذموم،گوش ايرانيان وطن پرست را بيازارد و آنان را نسبت به آينده ميهنشان نگران سازد.

مهمترين دستاويز دشمنان دوست نمايي كه در لباس ميش خودرا در اقوام متعدد ايراني نمايان ميسازند، عداوت به زبان و فرهنگ پارسي در ايران است كه ميگويند چرا زبان پارسي زبان رسمي بايد باشد و ... آنچه كه جاي تعجب دارد اين هست كه انگار تاريخ اين مرزو بوم را اين دژخيمان دوست نما نمي خوانند و نمي دانند و يا اگر مي دانند خود را به ناداني مي زنند كه در طول تاريخ ايرانيان رشته همبشتگي خود را زبان پارسي مي دانسته اند حتي اگر فرسنگها دور از خاك اصلي كشورشان ايران باشند،همانطور كه تاجيكهاي عزيز خود را تكه اي از ايران و ايراني مي دانند و يا حتي  در چين قريه اي كه در شمال غربي چين و نزديك افغانستان امروزيست، نام  قريه پارس را بر خود دارد كه با زبان پارسي كهن صحبت مي كنند.

زبان پارسي زبان ايرانيست و نه اينكه مختص به قومي به نام پارس باشد، در تمام موارد تمام خارجيان در طول تاريخ ايران را با نام پارس مورد خطاب قرار مي دادند كه در لفظ انگليسي پرشين Persian و در اسپانيايي پرسا Persaو در عربي الفارس و در ساير زبانهاي يوناني و روسي و غيره نيز همچنانكه ميدانيد  اينچنين است اما به خاطر نداشتن فونت الفباي آن زبانها در رايانه ام،از نوشتنشان صرف نظر كردم.

prsia

نمونه بارز آن خليج هميشگي پارس است كه چون ايرانيان در طول  تاريخ بر آن هميشه تسلط داشته اند، در تمامي زبانها با نام خليج پارس (خليج ايران) از آن ياد ميكنند.( الخليج الفارسي من القديم الي اليوم الدين)

برای نمونه ديگر حتی امروزه هم هستند کسانی که نام ایران را نمی شناسند  و از آن با نام قدیم آن پرشیا نام می برند، حتي در لفظ ايران  آنرا با عراق ( با توجه به شباهت نام ایراک و ایران در انگلیسی) اشتباه میگیرند .براي مثال در اين وب سايتهای زیر همچنان نقشه ايران را با نام قديم و اصيل آن در صفحه خود به نمايش گذاشته اند.

http://www.calacademy.org/research/anthropology/persia/maps.htm

http://www.bahaindex.com/writings/DawnBreakers/post-text/persia.html

و یا برای نمونه های دیگر میتوانید به دیکشنری بسیار معروف و محبوب بابیلون (babylon) که امروزه در کامپیوترهای همه هست رجوع کرده و  واژه پرشیا  را تایپ کنید که در معنای آن مینویسد"ایران".

تاريخ نام بردن  و تغيير نام از پارس  به ايران توسط خارجيان،به دوره رضا شاه باز ميگردد كه بنابر پيش نهاد  سفير ايران در آلمان دوره هيتلر، و تاييد رضا شاه  قرار بر آن شد كه وزارت خارجه آن وقت با ارسال نامه رسمي به تمام مجامع بين المللي آن روزگار  و كشورهاي موجود آن زمان ، نام ايران را كه ايرانيان بر خود اطلاق مي كردند  را به جاي پارس در مورد ايران به كار برند ، كه همچنان نيز هست، اما آنچه كه اتفاق افتاد  با توجه به اين تغير نام ، خالي از بهره نبود كه نام  (زبان پارسي)  را نيز به  ( زبان ايراني )  تغيير ميدادند تا  سوء استفاده كنندگاني در آينده  همانند الآن ،از تفاوت دو نام ايران و پارسي اينچنين بهره نادرست نبرند.

ولي آنچه كه مهم است اين است كه ايرانيان هوشيار هميشه در طول تاريخ بوده اند تا ديگر هم وطنان خود را نيز از خواب غفلط بيدار كنند و از افتادن پايشان در گودال بيگانگان جلوگيري كنند.

زبان پارسي (ايراني) زبان اتحاد و همبستگي ما ايرانيان هست و فرهنگ بالا و با قدمت چندين هزار ساله ايرانيمان همچنان مانند خاريست در چشمان اعراب غير ايراني و دژخيمان اين آب و خاك زرين.

ايدون باد  تا چشمانشان  سر انجام از وجود اين خار بپكد و تا ابد الآباد  كور و نابينا باشند!

آريوبرزن

sabzeheyd@yahoo.com

ariobarzan1979@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

 هم ميهن عزيز لطفاً با دادن لينك :  http://mohking.blogfa.com  در وبلاگ خود  در عزم ملي براي باز ستانیدن خاك ميهنمان يكديگر را ياري دهيد:

هم میهن گرامی با امضاء خود در لینک زیر دوستداران ایران را در باز پس گیری ایران شمالی یاری بدهید.

http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=41e68afb-c5e5-476e-8a69-9819d45f2dd8

نقشه ايران پس از باز پس گيري اراضي اشغالي متعلق به مام ميهنمان

درخواست ملی برای لغو قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  | 

اعراب دوست يا دشمن؟ مسئله اين است!

جعلیات اعراب بی  تاریخ  که هر از گاهی ازصدقه سر تاریخ ایران و مفاخرایرانی(چون مسلمان بوده اند) بهره جسته اند و يا اينكه  با  ربودن   تکه  لقمه ای از خوان وسیع ایرانیان سعی در یافتن جایگاهی بالا تر از آنچه در شانشان در ته چاه دنیا هست را دارند، جاي هيچ ترديدي نيست! براي مثال حتي بي شرمي را به جايي رسانده اند كه در مسابقات آسيايي  سال گذشته قطر از بزرگان ايراني چون پدر پزشكان امروزي ابن سينا و يا بيروني و ....با نام مفاخر و بزرگان اعراب نام مي آورند و حتي مراكز درماني  و پزشكي خود را به ابن سيناي عربي و يا ابوريحان بيروني عرب  نام مي گذارند ، در بيچارگي و نداري اعراب در حوزه علم و ادب شكي نيست،اما آن چه كه جای تعجب فراوان دارد که چرا آقای احمدی نژاد به امارات متحده عربی که در سالیان اخیر  به مثابه خاکریز جنگ  فرهنگی اعراب  با ایرانیان  شده سفر می کند و  به  پیشرفتی را  که فقط و فقط به دلیل بی لیاقتی  مسولین ایران و سخت تر كردن زندگي روزمره در ايران  ،  با پولی که ایرانیان همراه خود برای زندگی در آن امیر نشین که  تنها برای داشتن آزادی اجتماعی به آنجا برده اند  نصیب اماراتی ها شده است را بی شرمانه پیشرفت ایران میداند!!!!

 

Arabs NEVER can paste  their nasty name on the cleanest gulf

شرم باد زمانی که حتی معروفترین و مستدل ترين سایت اطلاعات گوناگون  در دنیای اینترنت wikipedia.org در زمانی که  واژه پرشین گلف سرچ شود بعد از اطلاعات جالبی که ارائه می دهد در قسمت تاریخ آن به نقشه ای در موزه دبی اشاره می کند که بسیار قدیمیست  ولی در آن  نقشه بدون اینکه اینبار ایرانیان عنوان کنند در خود این سایت بي طرف و حقيقت بين در زیر عکس آن نقشه آورده است"" که اماراتی ها بخش پارس آنرا با خدشه وارد کردن به نقشه پاک کرده اند"" !!!  در زیر مطلب گرفته شده از آن سایت با عنوان Naming dispute ،عکس مر بوطه  نیز گذاشته شده است که با کلیک کردن بر روی آن میتوانید آن را در مقیاس بزرگتر مشاهده بفرمایید. ولی بهتر است جهت اطلاع بیشتر به سایت  wikipedia.orgمراجعه کنید و حتی به نظر اینجانب از راست گويي این سایت مرجع تشکر نماییم.

 Persian Gulf for ever

 

 

                 الخليج الفارسي من القديم الي اليوم الدين                   

THE PERSIAN GULF FOREVER, GOLFO PERSA PARA SIEMPRE، لا الخليج العربي

The Persian Gulf (Persian: خليج فارس - Khalīj-e Fārs; in Classical Arabic: بحر الفارس Bahr al-Fārs, in Modern Arabic: الخليج الفارسي al-Khalīj al-Arabi or al-Khalīj al-Fārisī), in the Southwest Asian region, is an extension of the Gulf of Oman located between Iran (Persia) and the Arabian Peninsula.[1]

The Persian Gulf was the focus of the Iraq-Iran War that lasted from 1980 to 1988, with each side attacking the other's oil tankers. In 1991, the Persian Gulf again was the background for what was called the "Persian Gulf War" or "The Gulf War" when Iraq invaded Kuwait and was subsequently pushed back, despite the fact that this conflict was primarily a land conflict.

The natural environment of the Persian Gulf is very rich with good fishing grounds, extensive coral reefs, and abundant pearl oysters, but its ecology has become increasingly under pressure from the heavy industrialisation and in particular the repeated major petroleum spillages associated with recent wars fought in the region.

Naming dispute   ( انکار نام ( منظور از تلاش اعراب برای تغیر نام راستین آن

A historical map is altered to erase the word "Persian" from the Persian Gulf in a Dubai museum, United Arab Emirates.
A historical map is altered to erase the word "Persian" from the Persian Gulf in a Dubai museum, United Arab Emirates.

Since the 1960s with the rise of Arab nationalism (Pan-Arabism), starting with Gamal Abdel Nasser's Arab Republic of Egypt, some Arab countries, including the ones bordering the Persian Gulf, have adopted the term "Arabian Gulf" (in Arabic: الخلیج العربي al-khalīj al-ʿarabī) to refer to the waterway.[6] This is controversial and not commonly used outside of the Arab world, nor is it recognized by the United Nations[7][8][9] and other international organizations. The United Nations on many occasions has requested that only "Persian Gulf" be used as the official and standard geographical designation for the body of water.[10] "Arabian Gulf" is also an ancient name for the Red Sea.[11] Hecataeus (472 to 509 B.C.) can be stated where Persian Gulf and Arabian Gulf (Red Sea) have been clearly shown. Also a map has remained from Herodotus, the great Greek historian (425-484 B.C.) which introduces Red Sea as the Arabian Gulf. [12]

In the world map of Diseark (285-347 B.C.) too, Persian Gulf and Arabian Gulf have been clearly distinct. At the same time, many maps and deeds prepared up to the 8th century by the historians such as Arrian[13] Hecataeus, Herodotus, Hiparek, Claudius Batlamious, Krats Malous,…… and in the Islamic period, Khwārizmī, Abou Yousef Eshagh Kandi, Ibn Khordadbeh, Batani (Harrani), Mas'udi, Balkhi, Estakhri, Ibn Houghal, Aboureyhan Birouni and others, mention that there is a wide sea at south of Iran named “Pars Sea”, “Pars Gulf”, “Fars Sea”, “Fars Gulf”, “Bahre Fars”, “Sinus Persicus” and “Mare Persicum” and so on. In a book, named “Persilus Aryateria”, the Greek traveller of the 1st century A.D. has called the Red Sea as Arabian gulf; the Indian ocean has been named Aryateria Sea; the waters at Oman Coast is called Pars Sea; Barbarus region (between Oman and Yemen coast are called belonging to Pars, and the Gulf located at south side of Iran is named: Persian Gulf. By describing the water body, the life of Persians living at both sides have also been confirmed.[14]

Most recently, at the Twenty-third session of United Nation in March-April 2006, the name 'Persian Gulf' was confirmed again as the legitimate and the official term to be used by members of United Nation.[15]

عكس بالا و نيز مندرجات  انگليسي  آن گرفته شده از سايت مورد اشاره است.

آريوبرزن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریوبرزن  |